انواع شرطی سازی در روانشناسی ، چطور رفتار ما را شکل می دهند؟
به گزارش رنتوتریپ، تصور کنید صبح هنوز کاملاً بیدار نشده اید که صدای آلارم گوشی بلند می گردد. قلبتان تند می زند، کمی مضطرب می شوید و دستتان ناخودآگاه به سمت گوشی می رود. هیچ اتفاق جدی نیفتاده، اما بدن شما واکنش نشان می دهد. یا فرض کنید در محل کار، خبر می رسد که آخر سال برای عملکرد بهتر، پاداش در نظر گرفته می گردد. ناگهان انگیزه ها تغییر می نماید، برنامه ریزی ها دقیق تر می گردد و رفتارها شکل تازه ای به خود می گیرند.
این موقعیت ها اتفاقی نیستند. در دل آنها چیزی نهفته است که روانشناسان آن را شرطی سازی می نامند. یادگیری آرام و تدریجی که بدون آن شاید دنیای تربیت، آموزش، مدیریت و حتی تبلیغات قابل شرح نبود. وقتی از انواع شرطی سازی حرف می زنیم، در واقع درباره یکی از بنیادی ترین سازوکارهای یادگیری در مغز صحبت می کنیم.
شرطی سازی فقط یک نظریه آکادمیک نیست. از کلاس درس تا محیط کار، از روابط خانوادگی تا تصمیم های روزمره، همه جا ردپای آن دیده می شود. اگر بدانیم مغز چگونه میان رویدادها پیوند می سازد یا چگونه رفتار را بر اساس پیامدها تنظیم می نماید، می توانیم عادت های بهتر بسازیم، رفتارهای ناسالم را بشناسیم و حتی انگیزه ها را هدفمندتر مدیریت کنیم.
در ادامه، با زبانی ساده و کاربردی به سراغ انواع شرطی سازی می رویم. ابتدا مفهوم پایه را شرح می دهیم، سپس دو مدل اصلی یعنی شرطی سازی کلاسیک و کنشگر را آنالیز می کنیم و در نهایت به تفاوت ها، سوءبرداشت های رایج و کاربردهای روزمره می پردازیم.
1- شرطی سازی چیست و چرا مغز به آن احتیاج دارد؟
در ساده ترین تعریف، شرطی سازی نوعی یادگیری است که در آن مغز بین رویدادها ارتباط برقرار می نماید. وقتی اتفاقی چندبار کنار یک تجربه خاص تکرار شود، مغز میان آنها پلی می سازد.
گاهی این پل میان یک محرک و یک واکنش بازتابی ایجاد می شود. مثل بوی غذا و آب افتادن دهان. گاهی هم میان رفتار و نتیجه ای که در پی دارد. مثل کوشش بیشتر و دریافت پاداش. به همین علت، روانشناسی رفتارگرا معتقد بود بخش بزرگی از آنچه رفتار می نامیم، نتیجه تعامل مداوم ما با محیط است.
نکته مهم این است که شرطی سازی همواره آگاهانه نیست. بسیاری از ترس ها، علاقه ها، عادت ها و حتی قضاوت های سریع، در سکوت و به مرور شکل می گیرند. کودک ممکن است تنها یک بار تجربه ناخوشایند در آسانسور داشته باشد و سال ها بعد با تماشا درب آسانسور دچار تپش قلب شود. مغز به جای تحلیل منطقی، از میانبر استفاده می نماید و به محض تماشا نشانه، واکنش را فعال می سازد.
از سوی دیگر، شرطی سازی می تواند آگاهانه هم باشد. وقتی متوجه می شویم کوششی که انجام داده ایم با تحسین یا پاداش همراه شده است، مغز احتمال تکرار آن رفتار را بیشتر می نماید. به این ترتیب، شرطی سازی فقط شرح نمی دهد چرا می ترسیم یا خشنود می شویم. شرح می دهد چرا ادامه می دهیم، متوقف می شویم، یا مسیرمان را تغییر می دهیم.
2- انواع شرطی سازی و تفاوت نگاه پژوهشگران
وقتی درباره انواع شرطی سازی در روانشناسی صحبت می کنیم، معمولاً به دو مدل اصلی اشاره می شود: شرطی سازی کلاسیک و شرطی سازی کنشگر.
تفاوت ظریف اما کلیدی است. در مدل اول، یادگیری بیشتر ناخودآگاه است. چیزی شبیه پیوند خوردن دو رویداد. در مدل دوم، رفتار آگاهانه تر است و پیامدها نقش راهنمایی نماینده دارند.
این تقسیم بندی فقط یک طبقه بندی آموزشی نیست. در واقع نشان می دهد مغز برای بقا از دو مسیر موازی استفاده می نماید. مسیر سریع و بازتابی که یاری می نماید در برابر خطرها زود واکنش نشان دهیم. و مسیر کندتر و تحلیلی تر که امکان انتخاب، برنامه ریزی و پیش بینی پیامدها را فراهم می نماید.
گاهی تصور می شود این دو مدل رقیب یکدیگرند، اما واقعیت این است که در زندگی روزمره تقریباً همواره با هم کار می نمایند. شخصی که از رانندگی بعد از تصادف می ترسد، مثالی از شرطی سازی کلاسیک است. اما همان فرد اگر با تمرین های تدریجی و تقویت مثبت دوباره به رانندگی برشود، از اصول شرطی سازی کنشگر استفاده نموده است.
شناخت این تمایز یاری می نماید هنگام آموزش، تربیت یا مدیریت رفتار، روش مناسب تری را انتخاب کنیم و از تنبیه یا پاداش در جای درست بهره ببریم.
3- شرطی سازی کلاسیک؛ وقتی محرک ها به هم گره می خورند
ماجرا با آزمایش های مشهور پاولف بر سگ ها شناخته شد. او ابتدا متوجه شد سگ ها تنها با تماشا غذا بزاق ترشح می نمایند. بعد فهمید صدای زنگ اگر بارها همراه با غذا بیاید، خودش به تنهایی همین واکنش را فعال می نماید.
قبل از شرطی سازی، زنگ محرکی خنثی بود. در جریان آزمایش، زنگ و غذا کنار هم قرار گرفتند. پس از مدتی، زنگ به محرکی تبدیل شد که حتی بدون حضور غذا واکنش ایجاد می کرد. به زبان ساده، مغز سگ یاد گرفته بود زنگ را معادل غذا در نظر بگیرد.
این پدیده فقط درباره حیوانات نیست. بسیاری از فوبیاها، علاقه ها و حتی خاطرات نوستالژیک محصول همین نوع یادگیری اند. بوی یک عطر ممکن است ما را ناگهان به خاطره ای قدیمی پرتاب کند. شنیدن صدای خاصی می تواند اضطراب یا شادی را زنده کند.
در اینجا رفتار بیشتر غیرارادی است. کسی تصمیم نمی گیرد بترسد یا هیجان زده شود. واکنش به محض فعال شدن نشانه ها ظاهر می شود. به همین علت، درمان بسیاری از ترس های شدید بر پایه آشنایی تدریجی با همان نشانه ها صورت می گیرد. مغز به تدریج یاد می گیرد که نشانه به معنای خطر واقعی نیست و ارتباط قدیمی کم رنگ می شود.
4- شرطی سازی کنشگر؛ وقتی پیامدها رفتار را راهنمایی می نمایند
مدل دوم با نام اسکینر گره خورده است. او نشان داد که رفتارهای ارادی اغلب به وسیله پیامدهایشان تنظیم می شوند. اگر رفتاری به نتیجه خوشایند برسد، احتمال تکرار آن بیشتر می شود. اگر به پیامدی ناخوشایند منجر شود، احتمال بروز آن کاهش می یابد.
داستان جعبه اسکینر نمونه روشنی است. موشی که تصادفی اهرم را فشار می دهد و غذا دریافت می نماید، کم کم می آموزد این رابطه قابل تکرار است. در فکر حیوان، زنجیره ای شکل می گیرد: اقدام من، پاداش دارد. نتیجه، انگیزه را افزایش می دهد.
شرطی سازی کنشگر روی مفاهیم تقویت و تنبیه بنا شده است. تقویت مثبت با ارائه پاداش، رفتاری را قوی تر می نماید. تقویت منفی با حذف یک عامل ناخوشایند همین کار را انجام می دهد. در مقابل، تنبیه مثبت و منفی برای کاهش رفتار استفاده می شود. نکته مهم این است که هدف، شکل دادن به رفتار است نه صرفاً مجازات کردن.
کاربرد این مدل از تربیت بچه ها تا مدیریت سازمان ها گسترده است. اما سوءبرداشت رایجی وجود دارد. بعضی ها تصور می نمایند هرچه تنبیه شدیدتر باشد، نتیجه بهتر می شود. در حالی که پژوهش ها نشان می دهد تقویت های هوشمندانه، پایدارتر و سالم تر عمل می نمایند.
5- انواع شرطی سازی کنشگر در زندگی واقعی (با مثال های ملموس)
وقتی درباره انواع شرطی سازی کنشگر صحبت می کنیم، برترین راه فهمیدن آن استفاده از مثال های روزمره است. مغز ما مدام در حال آنالیز رابطه بین کارهایی که انجام می دهیم و نتایجی که می گیریم است. اگر نتیجه خوشایند باشد، مسیر عصبی تقویت می شود. اگر ناخوشایند باشد، مسیر تضعیف می شود.
تقویت مثبت را می توان در مدرسه دید. دانش آموزی که با کوشش، تحسین یا نمره خوب می گیرد، یاد می گیرد مطالعه کردن ارزشمند است. همین الگو در محل کار رخ می دهد. کارمندی که برای عملکرد خوب، اختیار بیشتر یا پاداش دریافت می نماید، انگیزه بالاتری برای تکرار رفتار پیدا می نماید.
تقویت منفی اغلب بدفهمی می شود. هدف آن تنبیه نیست. بلکه برداشتن یک عامل آزاردهنده است. مثل وقتی که با بستن کمربند ایمنی، صدای آزاردهنده بوق قطع می شود. مغز یاد می گیرد: رفتار درست = حذف مزاحمت. این نوع یادگیری، رفتار ایمن را تثبیت می نماید.
در مقابل، تنبیه زمانی به کار می رود که بخواهیم رفتاری کاهش پیدا کند. اما تنبیه اگر نامناسب یا بیش از حد استفاده شود، می تواند ترس، پنهان کاری یا مقاومت ایجاد کند. به همین علت، روانشناسان توصیه می نمایند هر جا ممکن است به جای تکیه بر تنبیه، از تقویت های هوشمندانه استفاده شود.
6- مقایسه شرطی سازی کلاسیک و کنشگر؛ شباهت ها و تفاوت ها
هر دو مدل به یادگیری مربوط اند، اما در سطحی متفاوت. شرطی سازی کلاسیک روی پیوند میان محرک ها تمرکز دارد. در اینجا یادگیرنده بیشتر منفعل است. محرک، واکنش را فعال می نماید و بدن پاسخ می دهد. واکنش ها معمولاً فیزیولوژیک و احساسی اند. مثل ترس، بزاق یا تپش قلب.
در شرطی سازی کنشگر، تصویر فرق دارد. فرد تصمیم می گیرد کاری انجام دهد. نتیجه رفتار مشخص می نماید که آن رفتار در آینده تکرار شود یا نه. اینجا عنصر انتخاب پررنگ تر است و نقش محیط در قالب پاداش یا تنبیه ظاهر می شود.
اما نباید این دو را کاملاً جدا ببینیم. برای مثال، کودکی که از سگ می ترسد (کلاسیک)، ممکن است به مرور یاد بگیرد چگونه با سگ های آرام کنار بیاید و هر بار که پیروز می شود، تشویق دریافت کند (کنشگر). در چنین حالتی، یکی از انواع شرطی سازی به تدریج اثر دیگری را تعدیل می نماید.
از نظر کاربردی، مربیان، والدین و مدیران وقتی تفاوت این دو سیستم را می شناسند، کمتر دچار اشتباه می شوند. اگر منبع مشکل یک ترس شرطی شده است، صرفاً تنبیه یا نصیحت کار نمی نماید. باید ارتباط های فکری را تغییر داد. اگر رفتار آگاهانه و انتخابی است، طراحی درست پیامدها می تواند مسیر را اصلاح کند.
7- خطاهای رایج در استفاده از شرطی سازی (و پیامدهای ناخواسته)
یکی از بخش های مهم که معمولاً در متون ساده بیان نمی شود، پیامدهای ناخواسته شرطی سازی است. گاهی ما قصد داریم رفتار خوب را تقویت کنیم، اما ناخواسته الگوی نادرستی می سازیم.
یکی از خطاهای رایج، پاداش بیش از حد است. وقتی هر رفتار کوچک با پاداش بیرونی همراه می شود، انگیزه درونی کاهش می یابد. کودک یا کارمند به جای اینکه از یادگیری یا پیشرفت لذت ببرد، فقط در پی جایزه می شود. در بلندمدت، با حذف پاداش، رفتار هم از بین می رود.
اشتباه دیگر، استفاده افراطی از تنبیه است. تنبیه شدید ممکن است رفتار را موقتاً متوقف کند، اما اغلب به ترس، اجتناب یا پنهان کاری منجر می شود. فرد یاد می گیرد آشکار نکردن رفتار بهتر از تغییر رفتار است. این همان نقطه ای است که شرطی سازی به جای آموزش، به سرکوب تبدیل می شود.
گاهی هم محرک ها اشتباه انتخاب می شوند. مثلا والدینی که تنها هنگام بدرفتاری به کودک توجه می نمایند، ناخواسته رفتار منفی را تقویت می نمایند. زیرا کودک می آموزد بدرفتاری = دریافت توجه. شناخت دقیق انواع شرطی سازی یاری می نماید این دام ها زودتر دیده شوند و مداخله ها هدفمندتر باشند.
8- کاربردهای امروزی شرطی سازی؛ از درمان تا طراحی عادت ها
شرطی سازی امروز فقط موضوع آزمایشگاه نیست. در درمان های رفتاری، برای مدیریت اضطراب و فوبیا، از روش هایی مانند مواجهه تدریجی استفاده می شود. فرد در محیطی امن با محرک ترس آور روبه رو می شود و مغز به تدریج پیوند قدیمی نشانه = خطر را بازنویسی می نماید.
در حوزه عادت سازی، بسیاری از برنامه های ورزش، تغذیه یا ترک سیگار بر مبنای تقویت مثبت طراحی شده اند. اهداف کوچک تعریف می شود، پیروزیت ها ثبت می شود و برای هر پیشرفت، پاداش های کوچک در نظر گرفته می شود. این روند مغز را به ادامه مسیر تشویق می نماید.
در محیط کار، مدیران هوشمند از پاداش ها به عنوان ابزاری برای ساخت فرهنگ سازمانی استفاده می نمایند. اما پاداش ها باید منصفانه، قابل پیش بینی و مرتبط با عملکرد واقعی باشند. در غیر این صورت، به جای انگیزه، حس بی عدالتی ایجاد می شود.
حتی در بازاریابی دیجیتال نیز از اصول شرطی سازی استفاده می شود. اعلان ها، امتیازها، نوتیفیکیشن ها و حلقه های بازخورد، طوری طراحی می شوند که بازگشت کاربر را افزایش دهند. شناخت این سازوکار به ما یاری می نماید از ابزارها آگاهانه تر استفاده کنیم و در دام وابستگی های غیرضروری نیفتیم.
9- مثال های تکمیلی؛ وقتی انواع شرطی سازی با هم کار می نمایند
گاهی برترین درک از انواع شرطی سازی زمانی به دست می آید که ببینیم چطور در یک موقعیت واقعی، هر دو نوع همزمان فعال اند. تصور کنید فردی به باشگاه ورزشی می رود. در آغاز کار ممکن است صرفاً با تشویق مربی و تماشا نتیجه روی بدنش انگیزه بگیرد. این همان شرطی سازی کنشگر است.
اما به مرور، بعضی نشانه ها هم فعال می شوند. بوی خاص سالن، موسیقی تمرین یا حتی صدای دستگاه ها می تواند به نشانه هایی تبدیل شود که احساس انرژی را تداعی می نمایند. اگر مدتی تمرین قطع شود، شنیدن همان موسیقی ممکن است دوباره انگیزه را زنده کند. اینجا رد پای شرطی سازی کلاسیک دیده می شود.
در سوی دیگر، مثال های منفی نیز وجود دارد. بیماری که تجربه ناخوشایندی از یک تزریق داشته، ممکن است با تماشا آمپول دچار اضطراب شود. این کلاسیک است. اما اگر پزشک با شرح، همراهی و تقویت مثبت به او یاری کند تا بر ترس غلبه کند، کنشگر وارد عمل شده است.
این تعامل نشان می دهد که مغز انسان تنها با یک مدل یادگیری اداره نمی شود. ترکیب این دو سیستم است که رفتار را منعطف و قابل تغییر نگه می دارد. فهم همین ترکیب در تربیت، مشاوره، کوچینگ و مدیریت رفتار اهمیت اساسی دارد.
10- شرطی سازی، اخلاق و مسئولیت استفاده از آن
این بخش تازه، کمتر در مقالات ساده درباره شرطی سازی مطرح می شود. هرچند این مکانیسم می تواند به رشد، درمان و یادگیری یاری کند، اما استفاده نادرست از آن ممکن است به دستکاری رفتاری نزدیک شود.
برای نمونه، اگر در محیط های کاری تنها از پاداش های رقابتی استفاده شود، ممکن است همکاران به جای همکاری، به رقابت ناسالم کشیده شوند. یا در فضای دیجیتال، طراحی نوتیفیکیشن ها می تواند وابستگی ایجاد کند. این موارد بر مرز باریک میان آموزش و بهره کشی رفتاری حرکت می نمایند.
از نگاه اخلاقی، اصل مهم این است که شرطی سازی باید به بهبود کنترل آگاهانه افراد بر رفتار خود یاری کند، نه اینکه اختیار را از آنها بگیرد. پاداش و تنبیه وقتی سازنده اند که شفاف، قابل پیش بینی و در خدمت رشد واقعی باشند.
این بحث نشان می دهد شرطی سازی فقط ابزار علمی نیست، بلکه مسئولیت انسانی هم به همراه دارد. هرکس که از آن در تربیت، آموزش یا مدیریت استفاده می نماید، باید به پیامدهای طولانی مدت آن نیز فکر کند.
11- پاسخ به چند سوءبرداشت رایج درباره شرطی سازی
یکی از سوءبرداشت ها این است که شرطی سازی فقط در خصوص حیوانات صدق می نماید. در حالی که بخش بزرگی از درمان های رفتاری در انسان ها بر همین اصول بنا شده است. البته پیچیدگی فکر انسان بیشتر است و عوامل شناختی، باورها و ارزش ها نیز نقش دارند، اما مکانیسم پایه مشابه است.
سوءبرداشت دوم اینکه پاداش همواره خوب است و تنبیه همواره بد. واقعیت ظریف تر است. پاداش نادرست می تواند انگیزه درونی را از بین ببرد و تنبیه آگاهانه، در بعضی موقعیت ها می تواند به تنظیم رفتار یاری کند. مسئله این است که هرکدام در چه شرایطی و با چه شدتی به کار می روند.
سومین سوءبرداشت اینکه شرطی سازی به معنای حذف اراده انسان است. در حالی که بیشتر روینمودهای تازه، شرطی سازی را یکی از لایه های یادگیری می دانند، نه همه آن. ما در کنار این سازوکارها، از تفکر، تصمیم گیری اخلاقی و برنامه ریزی آگاهانه نیز استفاده می کنیم.
12- جمع بندی کاربردی: از آگاهی تا انتخاب
شناخت انواع شرطی سازی به ما یاری می نماید رفتارها را نه به عنوان اتفاق های تصادفی، بلکه به عنوان الگوهای قابل فهم ببینیم. وقتی می دانیم چرا یک صدا یا بو ما را مضطرب می نماید، می توانیم با تمرین های تدریجی، پیوند قدیمی را ضعیف کنیم. وقتی می فهمیم پاداش ها چگونه انگیزه را شکل می دهند، طراحی منصفانه تری برای کار و تربیت انجام می دهیم.
در زندگی روزمره، کمتر پیش می آید که به سازوکار مغزمان فکر کنیم. اما لحظه ای تأمل کافی است تا ببینیم چطور عادت ها، واکنش ها و انتخاب ها به مرور ساخته می شوند. آگاهی از شرطی سازی، همان قدم اول برای تغییر آگاهانه است.
شرطی سازی کلاسیک به ما یاد می دهد که نشانه ها چقدر قدرتمندند. شرطی سازی کنشگر نشان می دهد پیامدها چگونه آینده رفتار را می سازند. وقتی این دو را کنار هم قرار دهیم، تصویری جامع تر از یادگیری به دست می آوریم. تصویری که به جای سرزنش یا تنبیه بی برنامه، ما را به سمت طراحی هوشمندانه تر محیط زندگی راهنمایی می نماید.
هدف از شناخت این مفاهیم نه کنترل دیگران، بلکه یاری به بهتر کردن رابطه ما با خودمان و اطرافیان است. هر تغییری از همین آگاهی آغاز می شود.
پرسش های متداول درباره انواع شرطی سازی
شرطی سازی فقط در کودکی اتفاق می افتد؟
خیر. مغز در تمام عمر توانایی یادگیری به وسیله شرطی سازی را دارد، هرچند تجربه های اولیه اثر عمیق تری می گذارند.
کدام نوع شرطی سازی قوی تر است؛ کلاسیک یا کنشگر؟
هیچ کدام ذاتاً قوی تر نیستند. شرایط، نوع رفتار و پیامدها مشخص می نماید کدام سازوکار برجسته تر شود.
آیا می توان شرطی سازی های ناخوشایند را از بین برد؟
در بسیاری از موارد بله. با مواجهه تدریجی و آموزش های رفتاری، می توان ارتباط های قدیمی را تضعیف کرد یا ارتباط های تازه ساخت.
آیا استفاده زیاد از پاداش خطرناک است؟
اگر پاداش جایگزین علاقه و انگیزه درونی شود، بله. بهتر است پاداش ها هدفمند، محدود و مرتبط با کوشش واقعی باشند.
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان گذار وبلاگ خبرنگاران
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان گذار وبلاگ خبرنگاران .
با بیش از 20 سال نویسندگی ترکیبی مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!
دربارهٔ علیرضا مجیدی در خبرنگاران